نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بگشا دری از تیغ جفا سینه ما را

وز سینه برون بر غم دیرینه ما را

چون ناوک دلدوز تو راحت نرساند

هر مرهم راحت که رسد سینه ما را

ماییم و دل صاف چو آیینه چه داری

محروم ز عکس رخت آیینه ما را

تو شاهی و ما عور و گداییم چه نسبت

با اطلس زربفت تو پشمینه ما را

ما را اگر از کینه به پهلو ندهی راه

این بس که به دل جای دهی کینه ما را

گر جلوه کنان بگذری آدینه به مسجد

بتخانه کنی مسجد آدینه ما را

جامی چه کنی گنج هنر عرض چو آن شوخ

قدری ننهد حاصل گنجینه ما را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و رنجی که در دل دارد سخن می‌گوید و خواهان رهایی از غم دیرینه‌اش است. او به معشوق خود اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ مرهمی نمی‌تواند آرامش را برای سینه‌اش به ارمغان بیاورد. شاعر همچنین از احساس بی‌پناهی و عجز خود در برابر زیبایی معشوق سخن می‌گوید و به تضادی که بین خود و معشوق وجود دارد اشاره می‌کند. در انتها، او به ارتباط هنر و زیبایی اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوق بخواهد، می‌تواند زیبایی و هنر را به نمایش بگذارد، اما در این شرایط، حتی حضور او نیز نمی‌تواند آرامشی به او ببخشد.