شمارهٔ ۵۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گر بدانی قیمت یک تار موی خویش را
کی دهی بر باد زلف مشکبوی خویش را
آمدی با روی از گل تازه تر دوشم به خواب
تازه کردی در دل من آرزوی خویش را
تا نگردد گل ز اشکم زین همه دل کز بتان
می ربایی فرش سنگ انداز کوی خویش را
باغبان در چشم من عکس رخ و زلف تو دید
لاله و سنبل نشاند اطراف جوی خویش را
خاطرم ز آلایش زهد ریایی شد ملول
یک دو کاسه درد خواهم شست و شوی خویش را
ای که گویی خوی ازان بت می توانی باز کرد
رو که من به می شناسم از تو خوی خویش را
می دهم گفتم بهای خاک کویت آبروی
گفت رو جامی نگهدار آبروی خویش را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهٔ ارزش و زیبایی افراد، بهخصوص محبوب و معشوقه، و تأثیر عاطفی آنها بر دل شاعر است. شاعر با اشاره به زیبایی موی معشوق، از اهمیت و قیمت روحی و عاطفی خود مینویسد. او به خواب دیدن معشوق و ایجاد آرزوهای جدید در دلش اشاره میکند و از احساساتش نسبت به زیبایی و محبت میگوید. در ادامه، شاعر از خستگیاش از ظاهرزدگی و زهد ریایی صحبت میکند و به دنبال پیوندی واقعی و عمیقتری میگردد. در نهایت، او به بهای عشق و محبت اشاره میکند و میخواهد برای حفظ آبروی خود، به آن زیباییها وفادار بماند.