نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۱۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چو نتوانم که با آن مه نشینم

به چشم حسرتش از دور بینم

گهی کز خاک کویش دور مانم

مبادا جای جز زیر زمینم

نگین دولتم لعل لب توست

خیال خط بر آن نقش نگینم

ز دل در دیده منزل کن که نبود

تو را تاب درون آتشینم

کنم همچون مژه بر چشم خود جای

خس و خاری که از کوی تو چینم

به آسایش غنودن چون توانم

بلایی همچو هجران در کمینم

مگو جامی برو زین در نه آخر

سگانت را غلام کمترینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به درد و حسرت عشق و جدایی اشاره دارد. شاعر از دوری معشوقش رنج می‌برد و آرزو دارد که در کنار او باشد. او به زیبایی معشوق اشاره می‌کند و می‌گوید نگرانی‌اش از اینکه بعيد است در کنار او قرار گیرد، به حدی است که از پایین‌ترین جایگاه‌ها نیز برای او نگران است. شاعر به احساسات عمیق و آتشین خود نسبت به معشوق اشاره دارد و با تصاویری از زیبایی و نیکویی او، خود را در وضعیتی از شکنجه و عدم آسایش نشان می‌دهد. در نهایت، او بر غرور و وفاداری‌اش تأکید می‌کند، حتی اگر در این وضعیت به نظر کوچکی برسد.