شمارهٔ ۶۲۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شب تا به سحر گرد سر کوی تو پویم
با آن در و دیوار غم و درد تو گویم
پایم به رهت سود و کنون در پی آنم
کز دیده کنم پای و ز سر راه تو پویم
چون لاله اگر خاک شوم بی گل رویت
با داغ تو بار دگر از خاک برویم
تا باد چمن نکهتی از پیرهنت یافت
بوی تو دهد هر گل و نسرین که ببویم
حیف است به خون دلم آلوده خدنگت
بر چشم تر انداز کش از گریه بشویم
تا روی تو دیدم منم و اشک دمادم
بنگر که چها می رسد از دیده به رویم
درددل جامی شود افزون ز مداوا
این درد که را گویم و درمان ز که جویم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به وصف عشق و دردهای ناشی از آن میپردازد. او شبها تا سحر در کوی معشوق میچرخد و با دیوارهای غم و درد سخن میگوید. او به دنبال نشانهای از معشوقش است و حتی اگر به خاک تبدیل شود، باز هم با دلتنگی از عشق او برمیخیزد. بوی معشوقش در گلها و طبیعت او را آزار میدهد و اشکهایش گواهی بر شدت این عشق و درد است. شاعر در نهایت از بیتدبیری در بیان دردش و درمانش میگوید و نمیداند باید این حال را به که بگوید.