شمارهٔ ۶۲۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر سر کوی مغان بس بود این مرتبهام
که نهادند لقب دردکش مصطبهام
گر کند همدمت ای ماه مرا کوکب بخت
شاه سیار خجالت برد از کوکبهام
من چو زر پاک عیارم به وفایت که مزن
هردم از سنگ جفا بر محک تجربهام
کس نبیند پس ازین روز خوش ار زان که کنند
بر همه خلق جهان بخش غم یکشبهام
باده از مشربه زر به شه ارزانی باد
بویی از مشرب رندان به از آن مشربهام
دبه خالیست مزن دست بر آن ای خواجه
که ز جا مینبرد صدمت این دبدبهام
جامی از بخت سیه نیست جز اینم هوسی
که کشد پهلوی آن دانه در چون شبهام
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از تلخیها و دردهای زندگی خود سخن میگوید و به اظهار وجود و هویت خود میپردازد. او با کنایه به شکوهمندی و عظمت درون خود، به احساس ناامیدی و غم اشاره میکند. به ویژه به تمایل خود به شاد زیستن و استفاده از شراب اشاره میکند، که نماد لذت و شادی در این شعر است. در نهایت، شاعر بر این نکته تأکید دارد که خود را با ارزش و خاص میبیند و نمیخواهد تحت تأثیر جفاها و سختیهای دنیا قرار گیرد.