شمارهٔ ۶۳ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
با اسیران نظری نیست تو را
بر غریبان گذری نیست تو را
چون نیاری دگرم پیش نظر
گر نظر با دگری نیست تو را
قول دشمن مشنو در حق من
که ز من دوست تری نیست تو را
سرم از خاک درت دور مکن
گر ز من درد سری نیست تو را
خون دل بر مژه ام بست جگر
چند گویی جگری نیست تو را
در دلت ناله ما را چه اثر
از وفا چون اثری نیست تو را
جامی از عشق بتان عار مدار
غیر ازین خود هنری نیست تو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر از شاعر به بیان احساسات عمیق و دردناک عشق و جدایی میپردازد. شاعر از معشوق میخواهد که به او توجه کند و میگوید که اگر در زندگیاش کسی دیگری وجود دارد، برای او اهمیتی ندارد. او همچنین تأکید میکند که نباید به سخنان دشمنان اعتماد کرد و به وفاداری و عشق خود به معشوق اشاره میکند. شاعر از معشوق میخواهد که او را فراموش نکند و در نهایت، به احساسات ناشی از عشق و آرزوهای او اشاره میکند.