شمارهٔ ۶۴۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جان داغ تو دارد جگر غرقه به خون هم
تاراج غمت شد دل و دین صبر و سکون هم
گفتی که به جان عاشق من بودی ازین پیش
والله که همانم من و زان بیش کنون هم
بس عشق که آن کم شد و بس حسن که آن کاست
عشق من و حسن تو همان بلکه فزون هم
گر زلف دلاویز تو این ست بسا کس
در قید بلا افتد و زنجیر جنون هم
انگیخت سپه اشک و برافراخت علم آه
شد ملک غمت ملکت بیرون و درون هم
عمری ست که خواهند وبال من بدروز
آن ماه بلند اختر و این بخت نگون هم
آن جادوی دلها نه چنان زد ره جامی
کش چاره توان کرد به تعویذ و فسون هم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و درد و رنج ناشی از عشق است. شاعر از دلتنگی و عذابی سخن میگوید که ناشی از فراق و غم عشق است. او به صبر و سکون اشاره میکند که از عشق و زیبایی محبوبش به شدت تحت تأثیر قرار گرفته است. در ادامه، شاعر به این نکته باز میگردد که با وجود تمام این دردها و کاستیها، هنوز عشق و زیبایی محبوبش در قلب او باقی مانده و حتی افزایش یافته است. در نهایت، او به تأثیر عمیق زلف و زیبایی محبوب بر احساسات و حالات انسانی اشاره میکند و به این نکته میپردازد که احساسات عاشقانه قدرتی فراتر از جادو و سحر دارند.