نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

بادی که گذارش به سر کوی تو یابم

جان باد فدایش که ازو بوی تو یابم

خاکم به ره هر که گذر سوی تو یابد

چون نیست ره آنکه گذر سوی تو یابم

زیر قدمت باد سرم چون ندهد دست

کش بالش راحت سر زانوی تو یابم

جز ضربت تیغ ستم و تیر جفا نیست

کامی که من از ساعد و بازوی تو یابم

خواهم کنم از رشته جان بند قبایت

تا دمبدمش بسته به پهلوی تو یابم

فیضی که به دل می رسد از سدره و طوبی

در سایه سرو قد دلجوی تو یابم

جامی نبرد سجده دگر جانب محراب

زینسان که دلش مایل ابروی تو یابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزلی که در بالا آمده، بیانگر عشق و محبت عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به بادی اشاره می‌کند که اگر به کوی معشوقش برسد، جانش را فدای او می‌کند و از بوی او لذت می‌برد. او به وجود خود و خاکی که در راه معشوق است، افتخار می‌کند و می‌گوید که بدون دیدن معشوق، هیچ راهی ندارد. شاعر در ادامه بیان می‌کند که تنها درد و رنجی که تجربه کرده، ناشی از جدایی و ستمی است که از عشق او متحمل شده است. او آرزو دارد که جانش به وصال معشوقش برسد و در سایه‌اش آرامش یابد. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که عشق به معشوقش او را به سجده و عبادت می‌کشاند و این عشق را بر هر عبادت دیگری ترجیح می‌دهد.