نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

خواهم که دمی در قدم آن پسر افتم

رخ بر کف پایش نهم و بی خبر افتم

دیگر به نظاره نروم بر سر راهش

ترسم که شوم بی خود و بر رهگذر افتم

هر چند به صد خواریم افتاده به راهش

آن روز مبادا که به جای دگر افتم

روز اجل ای بخت مرا بر در او بر

باشد که بر آن خاک در از پای درافتم

زینگونه که از دیده رود اشک دمادم

نبود عجب ار غرقه به خون جگر افتم

شاید به ترحم کند آن شوخ نگاهی

ای غم مددی کن که ازین زارتر افتم

جامی گر ازینگونه دود سیل سرشکم

چون خانه گل زود ز بنیاد برافتم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات آرزو دارد که یک لحظه بر پای آن پسر بیفتد و به تماشا او بپردازد. او نگران است که در صورت نگاه کردن به او، دچار خودباختگی شده و در برابر مردم بی‌خود شود. هرچند که به خاطر عشقش بسیار خوار و ذلیل است، اما امیدوار است که در روز مرگش بر در او بیفتد. شاعر به شدت تحت تاثیر غم و حسرت است و اعتراف می‌کند که اشکش به اندازه‌ای جاری است که ممکن است باعث نابودی‌اش شود. او همچنین درخواست کمک از غم می‌کند تا از این وضعیت بدتر نجات یابد. در نهایت، شاعر با توجه به شدت غم و ناراحتی‌اش، به نوعی از نابودی تدریجی روحی و عاطفی خود اشاره می‌کند.