نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۵۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خیالی بود یارب دوش یا در خواب می‌دیدم

که رویش در نظر بر کف شراب ناب می‌دیدم

به اکسیر سعادت یافتم آخر بحمدالله

وصالش را که همچون کیمیا نایاب می‌دیدم

چه حاجت بود شمع افروختن در بزم او یارب

چو از عکس رخش عالم همه مهتاب می‌دیدم

به داغ نامرادی جان و دل می‌سوخت دشمن را

چو خود را بر مراد خاطر احباب می‌دیدم

بسی بر خاک سودم پیش پای ساقی از مستی

سری کش سجده‌گه در گوشهٔ محراب می‌دیدم

به آب زندگی پی برد زاقبال وصال او

دلی کز آتش مهجوریش در تاب می‌دیدم

جهانی جان همی‌دادند بهر جرعه‌ای اما

ز جامش جامی لب‌تشنه را سیراب می‌دیدم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تصویر کشیدن یک خواب یا خیال شاعرانه است که در آن شاعر به زیبایی و جذابیت معشوق خود اشاره می‌کند. او در خواب خود، معشوقش را همچون شراب ناب و کمیاب می‌بیند و وصالش را به عنوان منبع سعادت حقیقی می‌شناسد. شاعر می‌گوید که با دیدن چهره معشوقش، نیازی به شمع و روشنایی ندارد و همه چیز را روشن و زیبا می‌بیند. او همچنین به حس حسرت و دلتنگی عاشقان دیگر اشاره می‌کند که به خاطر دوری از معشوقی که خود را در آن می‌بیند، سوخته‌اند. در نهایت، شاعر حس زندگی را از وصالش می‌گیرد و می‌فهمد که بسیاری برای یک جرعه از عشق او آماده‌اند، در حالی که او به وفور از جام زندگی‌ساز او سیراب می‌شود.