شمارهٔ ۶۶۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
هر شب دم گرم از دل غمناک برآرم
وز تف جگر دود ز افلاک برآرم
تا کی ز غمت خاک به سر ریزم ازان روز
اندیشه همی کن که سر از خاک برآرم
بی روی تو با لاله و گل چون رهم از آه
بر شعله چه سان راه ز خاشاک برآرم
در گردن بخت ار بودم طوق سعادت
روزی سر از آن حلقه فتراک برآرم
آلوده به خون تیر تو حیف است ندانم
کش زین دل ناپاک چه سان پاک برآرم
صد جای بسوزد لبم از بوسه پیکان
چون تیر تو را از جگر چاک برآرم
جامی صفتم غرق غم ار یار شود بخت
رخت خود ازین موج خطرناک برآرم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر احساسات عمیق و غمناک خود را بیان میکند. او هر شب از دل غمگینش با عشقی آتشین به یاد محبوبش به آسمان مینگرد و آرزو میکند که از خاکی که بر سرش ریخته، برخیزد. او با تصاویری از گل و لاله، بیان میکند که بدون محبوبش، زندگیاش خالی و بیمعنی است. شاعر به تقدیر و بخت خود اشاره میکند و حسرت میخورد که نمیتواند از زنجیر مشکلاتش رهایی یابد. همچنین، او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و شکایت میکند که چطور میتواند دلش را از اثرات تیر محبت پاک کند. در نهایت، شاعر از وضعیت غمگین و خطرناک خویش با امید به روزهای بهتر صحبت میکند.