شمارهٔ ۶۸۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
غم رخم زرد می کند چه کنم
نفسم سرد می کند چه کنم
همچو اختر شراره آه مرا
آسمان گرد می کند چه کنم
شد تنم خاک و تند باد فراق
خاک را گرد می کند چه کنم
می دهد جان دلم ز مستی عشق
می جوانمرد می کند چه کنم
می کشم دردناک ناله ز دل
دل من درد می کند چه کنم
با دلم دور چرخ هر چه ز جور
می توان کرد می کند چه کنم
یار فرد است و بنده جامی را
از جهان فرد می کند چه کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از غم و درد ناشی از عشق و فراق صحبت میکند. او با زبانی احساسی به توصیف حال ناخوشش میپردازد و در هر بیت از خودش سوال میکند که چه باید بکند. او در مقابل غم، سردی نفس و تندباد فراق، احساس ناتوانی و درد میکند و به ناتوانی اش اشاره میکند که با همه این اوضاع، همچنان به عشق و محبوبش فکر میکند. در نهایت، او به بیپناهی و تنهاییاش در مواجهه با عشق اشاره میکند و حس ناامیدیاش را به تصویر میکشد.