شمارهٔ ۶۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کار ما جز فکر مردن نیست دور از یار ما
وه که یار ما ندارد هیچ فکر کار ما
روی در دیوار غم شبها به سر بردن چه سود
گرنه آن مه بر زند یک شب سر از دیوار ما
چند خود را پیش ما قیمت نهی ای پارسا
خودفروشی را رواجی نیست در بازار ما
می کند پاک از سرشک سرخ روی ما رقیب
از حسد دیدن نیارد رنگ بر رخسار ما
گرچه شد سرحلقه اهل معرفت را شیخ شهر
سر نمی آرد برون از حلقه زنار ما
گوش کن ، گو طرّهء دستارِ خُود زاهد ، که شد،
دُرد پالایِ حریفان ، گوشهء دستارِ ما
گفتم از بوی تو شد باد صبا عطار گفت
جامی از انفاس خوش اکنون تویی عطار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به مفهوم عشق و جدایی میپردازد و بیان میکند که زندگی بییار و غم فقط به فکر مرگ میگذرد. شاعر از دوری محبوبش غمگین است و اعتراف میکند که هیچ کس توانایی درک درد او را ندارد. او به بیفایده بودن زندگی در غیاب محبوب اشاره میکند و میگوید که اگر محبوب یک شب به دیدار او بیاید، همه چیز تغییر خواهد کرد. در نهایت، شعر به عمق احساسات انسانی و زشت بودن حسادت و رقابت اشاره دارد و نشان میدهد که عشق واقعی فراتر از ظاهر و مسائل مادی است.