شمارهٔ ۶۹۴ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا با تو من دلشده یکجا ننشینم
گر سر برود فی المثل از پا ننشینم
بی رنج کسی چون نبرد ره به سر گنج
آن به که بکوشم به تمنا ننشینم
تا با تو رقیبان تو تنها ننشینند
یکدم ز رقیبان تو تنها ننشینم
دادی به زبان دگران وعده قتلم
در کوی تو جز بهر تقاضا ننشینم
روی توام امروز بهشت است عجب نیست
گر منتظر وعده فردا ننشینم
عشاق تو را قدر چو از عشق بلند است
چون در صفشان از همه بالا ننشینم
چون صبر ندارم کنم از هجر کناره
کشتی چو شکسته ست به دریا ننشینم
گفتی که به راهم منشین جامی ازین بیش
از پای من این خار بکش تا ننشینم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و دلتنگی است. شاعر میگوید که تا زمانی که با محبوبش نباشد، هرگز آسوده و راحت نخواهد نشست و از هیچ تلاشی برای رسیدن به عشقش خودداری نخواهد کرد. او احساس میکند که نمیتواند بدون محبوبش زندگی کند و هرگونه وعدهای از دیگران را نادیده میگیرد. احساس تنهایی و انتظار او از عشق نیز در ابیات به تصویر کشیده شده است و به سختیهایی که از هجران تحمل میکند اشاره میکند. شاعر در نهایت میخواهد به محبوبش نزدیکتر شود و از هر چیزی که مانع اوست فاصله بگیرد.