نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۹۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

اگر به کوی تو یک شب سری به خشت نهم

سرم مباد اگر پای در بهشت نهم

ز فرش سندس و استبرقم نیاید یاد

چو تن به یاد تو بر خاک و سر به خشت نهم

ز وضع زهد نیابم نسیم خیر آن به

که نقد صومعه بر آتش کنشت نهم

کجا به کعبه مقصود ره توانم برد

چو گام سعی نه بر وفق سرنوشت نهم

ز لوح ساده توان خواند سر خط خوشت

چرا به صفحه دل حرف خوب و زشت نهم

ز کشتزار حیاتم بس این که مجلس عیش

به پای سرو و لب جوی و طرف کشت نهم

ز دست رفت سر رشته وفا جامی

عنان چه در کف یار جفاسرشت نهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به توصیف عشق و اشتیاق خود به معشوق می‌پردازد. او اعلام می‌کند که هرگز به بهشت و لذت‌های دنیوی اهمیت نخواهد داد، چرا که یاد معشوقش برایش از همه چیز مهم‌تر است. او به زهد و عبادت‌گرایی انتقاد می‌کند و می‌گوید که این امور نمی‌توانند جایگزین عشق واقعی شوند. همچنین، شاعر به سرنوشت و تقدیر اشاره می‌کند و می‌گوید که به کعبه یا مکان‌های مقدس نمی‌تواند برود، مگر با عشق معشوق حاضر در دلش. به طور کلی، شعر از اهمیت عشق و احساسات در مقایسه با امور دنیوی و ظاهری سخن می‌گوید.