شمارهٔ ۶۹۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
از هر که نامت ای بت غماز بشنوم
خواهم که بازگوید تا باز بشنوم
صد ره حکایت تو به پایان اگر رسد
خواهم که بار دیگر از آغاز بشنوم
تعلیم غمزه تو بود هر کجا که من
قانون سحر و قاعده ناز بشنوم
هر شب به پای روزن و بام تو جا کنم
باشد که چون سخن کنی آواز بشنوم
خواهم به نرد عشق تو نقد دو کون باخت
تا کی فسون عقل دغاباز بشنوم
هر صبحدم ز شوق قدت سوی باغبان
آیم حدیث سرو سرافراز بشنوم
جامی نهفته دار غمش را میان جان
مپسند کز زبان کس این راز بشنوم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و زیبایی معشوقهاش اشاره میکند و از دیگران میخواهد که در مورد او بگویند. او میگوید که هرچقدر هم که داستانهای عشقش به پایان برسد، همچنان مشتاق شنیدن آنهاست. شاعر خواهان آموختن از جذابیت و ناز معشوقهاش است و هر شب در انتظار گفتوگو با او به سر میبرد. او به عشق خود پایبند است و معتقد است که نمیتواند رازهای عشقش را از کسی بشنود، بلکه باید خود تجربه کند. به طور کلی، شعر بیانگر شوق و عمیق بودن احساسات عاشقانه شاعر است.