نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۰ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من کیم تا رو به آن رخساره زیبا نهم

کاش بتوانم که دیده بر کف آن پا نهم

چون سواره بگذری از نعل سم مرکبت

هر کجا یابم نشان از شوق رو آنجا نهم

داغ بر توسن منه بگذار از بهر خدا

تا شکافم سینه وان هم بر دل شیدا نهم

رام شو ای آهوی وحشی که نزدیک آمده ست

کز غمت دیوانه گردم روی در صحرا نهم

وصف حسنت با رقیب کوردل گفتن چه سود

آینه بهر چه پیش چشم نابینا نهم

خواب چون آید مرا شبها چنین کز هجر تو

زیر پهلو خار پاشم زیر سر خارا نهم

من که امروز از می و شاهد به نقدم در بهشت

چشم چون زاهد چرا بر نسیه فردا نهم

جامی از شوق لبش وقت است کاندر میکده

خرقه و سجاده رهن ساغر صهبا نهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه است. شاعر آرزو دارد که بتواند به محبوبش نزدیک شود و زیبایی او را ببیند. او از شوق و عشقش به محبوب، از درد و رنجی که در نبود او تحمل می‌کند، صحبت می‌کند. شاعر به تصویر کشیدن حسرت و دیوانگی‌اش به خاطر دوری از محبوب، و همچنین شکافیدن سینه‌اش به خاطر عشق، اشاره می‌کند. در این شعر، مضامین عشق، زیبایی، درد جدایی و تمایل به وصال به وضوح موجود است. شاعر همچنین به بی‌فایده بودن صحبت درباره زیبایی‌های محبوب در حضور کسانی که قادر به درک آن نیستند، تأکید می‌کند. در نهایت، او به لذت‌های دنیوی و می‌پردازد، اما در عین حال به افکار مربوط به آینده و موقتی بودن زندگی نیز اشاره دارد.