نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۳ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

چو نبود روی جانان دیدهٔ روشن نمی‌خواهم

چه جای دیده روشن که جان در تن نمی‌خواهم

میفروز ای رفیق امشب چراغ این کلبهٔ غم را

که بی‌روی وی این ویرانه را روشن نمی‌خواهم

ز تار و پود هر جنسی تنش آزار می‌گیرد

به جز برگ گل سوریش پیراهن نمی‌خواهم

غمش آتش به من در زد رمید از دل خیال او

که من شب‌ها ز قُدسم گوشهٔ گلخن نمی‌خواهم

نشان ای باغبان پیش خس و خارم که بی‌پایان

غمی دارم تماشای گل و سوسن نمی‌خواهم

تنم چون خاک گردد در رهش آبی زن ای دیده

که من این گرد محنت را بر آن دامن نمی‌خواهم

به صد زاری وصالش خواستم گفتا برو جامی

چه سود از خواهش بسیار تو چون من نمی‌خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از آرزوی دیدن معشوقش صحبت می‌کند و می‌گوید که وقتی چهره محبوب را نمی‌بیند، هیچ چیز برایش جذاب نیست. او به دوستش می‌گوید که چراغ این کلبه غم را روشن کند، زیرا زندگی بدون دیدن محبوب برایش بی‌معنا شده است. شاعر همچنین به درد و رنجی که از بی‌محبوبی می‌کشد اشاره می‌کند و می‌گوید که او هیچ چیز جز زیبایی محبوب را نمی‌خواهد. او به غم و اندوهی که در دلش وجود دارد پرداخت کرده و از بی‌فایده بودن آرزوهایش سخن می‌گوید چرا که محبوبش به او توجهی ندارد و نمی‌خواهد در غم و درد باقی بماند. در نهایت، او از وضعیت ناامیدکننده‌اش در جستجوی وصال محبوبش سخن می‌گوید.