شمارهٔ ۷۰۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کی بود کی که ازین سوز درون باز رهم
یا ازین درد و غم روز فزون باز رهم
چند طعن خرد ای عشق خدا را مددی
شاید از درد سر او به جنون باز رهم
فکر زلفش به فسانه نرود از سر من
این نه ماری ست که از وی به فسون باز رهم
این همه عشوه و دستان که تو را می بینم
چه کنم یارب و از دست تو چون باز رهم
باش دمساز من دلشده ای بخت بلند
تا ز ناسازی این بخت نگون باز رهم
بر دل من بنه ای مرهم دلها دستی
تا ز درد دل بی صبر و سکون باز رهم
جامیا جرعه ای از جام فنا می خواهم
تا بدان شربت ازین خوردن خون باز رهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر در جستجوی رهایی از درد و رنج درون است. او از عشق میخواهد که به او کمک کند تا از مشکلاتش رهایی یابد. شاعر به زلف معشوق اشاره میکند که مدام در فکرش است و این دغدغهی عشق او را آزار میدهد. او همچنین از معشوق درخواست میکند که در کنار او بماند تا از ناامیدی و مشکلات زندگی دور شود. در نهایت، درخواست نوشیدن جرعهای از جام فنا میکند تا از رنجهای موجود رهایی یابد.