نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۰۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

هر صبح خروشی ز دل تنگ برآریم

فریاد ز مرغان شبآهنگ برآریم

ساقی گل ما را بزن از جام می آبی

تا روزنه نام و در ننگ برآریم

مستی و خموشی نسزد مطرب ما کو

تا شور و فغانی ز نی و چنگ برآریم

ما آینه طلعت یاریم نشاید

کز همدمی تیره دلان زنگ برآریم

فرهادوشانیم که گر قیمت لعلت

صد گوهر کانی بود از سنگ برآریم

چون صلح کنان بر صف یاران فکنی تیر

ما بر سر پیکان تو صد جنگ برآریم

جامی سوی میخانه کش این جامه ازرق

باشد که به آب می گلرنگ برآریم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به استقبال صبح و شادمانی می‌پردازد. شاعر از خروش دل‌تنگی و فریاد مرغان شب می‌گوید و از ساقی می‌خواهد که با می‌نوشی از جام خود، نام و یاد خوبان را زنده کند. او بر اهمیت شادابی و شور و فغانی در زندگی تأکید می‌کند و به دوستداران عشق هشدار می‌دهد که دوری از دل‌های تیره را نپذیرند. در ادامه، شاعر خود را با فرهاد و عشق او مقایسه می‌کند و می‌گوید حتی اگر عشقش مانند جواهری گرانبها باشد، آنها می‌توانند هر سنگی را به گوهر تبدیل کنند. او در نهایت از میخانه و نوشیدن می سخن می‌گوید تا با رنگ آبی آن، غم و اندوه را از بین ببرند.