شمارهٔ ۷۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
کاش ویران شود از سیل فنا خانه ما
تا کشد گنج جفا رخت به ویرانه ما
چرخ فیروزه که بینی ز شفق گلگونش
درد آلوده سفالی ست ز خمخانه ما
ما و پیمان می ای زاهد پیمانه شکن
دور باد آفت سنگ تو ز پیمانه ما
طرفه حالی که به یک حرف زبان نگشادیم
قاف تا قاف جهان پر شد از افسانه ما
شیوه زهد به رندان چه فروشیم که نیست
نرخ یک جرعه می سبحه صد دانه ما
سایه رحمتی ای شمع چگل کافتاده ست
بال و پر سوخته در پای تو پروانه ما
جامی این نافه گشایی ز که آموخته ای
که معطر شد از انفاس تو کاشانه ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر expresses longing و آرزوی ویرانی و فنا در زندگی به منظور رهایی از رنج و جفا. شاعر به زیباییها و رنگهای زندگی اشاره میکند اما در عین حال دردهای پنهان را نیز نشان میدهد. او به روابط و پیمانها با زاهدان انتقاد میکند و تاکید میکند که حتی با یک کلام، دنیا پر از افسانه و داستانهایی گوناگون است. شاعر به بیفایده بودن زهد در مقابل لذتهای دنیایی اشاره دارد و در نهایت به رحمت و لطفی که از گل و شمع میتابد، اشاره میکند و بر تقدس و عطر زندگیاش تأکید میکند.