نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۳۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

کنا شئون ذاتک فی وحدة البطون

صرنا سواک حیث تقلبت فی الشئون

یک جلوه کرد حسن تو بیرون فکند عکس

هر نقش دلربا که نهان بود در درون

ما را ز ذات و فعل و صفت هیچ بهره نیست

جز آنکه تو به صورت ما آمدی برون

ساقی بیا و باده بی چند و چون بیار

از بزمگاه عشق مبرا ز چند و چون

بازم رهان ز خویش که در کارگاه عشق

کاری نکرد مصلحت عقل ذوفنون

مطرب بساز پرده که عشق آشکار کرد

رازی که زیر پرده نهان بود تاکنون

جامی نشان ز منزل مقصود می دهد

ای سالکان راه طلب این تذهبون

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان عشق و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر روح و دل عاشق می‌پردازد. شاعر از اتحاد و همبستگی درون و برون سخن می‌گوید و می‌نویسد که هیچ بهره‌ای از ذات و صفات خود نداریم جز آنکه معشوق به صورت ما ظهور کرده است. او از ساقی می‌خواهد که باده‌ای بدون قید و شرط بیاورد و به عشق بدون محدودیت بپردازد. در ادامه اشاره‌ای به گشودگی راز عشق و دعوت به سفر به سوی مقصود وجود دارد. شاعر به همه سالکان راه عشق توصیه می‌کند که برای رسیدن به هدف خود تلاش کنند.