شمارهٔ ۷۳۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
تبارک الله ازین شکل و شیوه موزون
تو را رسد که بنازی به حسن روزافزون
چو زندگانی عاشق به وصل معشوق است
یکی ست فرقت لیلی و مردن مجنون
گمان صبر و سکون داشتم به خود لیکن
چو از تو دور فتادم چه جای صبر و سکون
ز جان سوختگان غمت برآمد دود
تو را چو گرد شکر خاست خط غالیه گون
همی فتاد ز بار غم تو خانه دل
اگر نه تیر تو بودی درین خرابه ستون
ز نقد عشق چو باشد خزانه دل را
چه سود حشمت جمشید و گنج افریدون
به تیغ مهر چو آن ماه کشت جامی را
چه جرم بر روش چرخ و گردش گردون
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت معشوقش اشاره میکند و میگوید که این زیبایی به حدی است که باید به آن افتخار کند. او به عشق و درد جدایی اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی به وصل معشوق وابسته است و جدایی همچون مرگ برای عاشق است. شاعر در تلاش است تا صبر و سکون خود را حفظ کند، اما دوری از معشوق باعث میشود که همهی این تلاشها بیفایده باشد. او همچنین به درد و رنج ناشی از عشق و تأثیر او بر دل اشاره میکند و میگوید که وجود غم در دل او به مانند دودی است که از جان سوختگان بلند میشود. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که ثروت و قدرت نیز در برابر عشق واقعی بیارزش هستند.