شمارهٔ ۷۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
خال و خط جانفزاست اینها
یا آفت جان ماست اینها
صبر و خرد از دلم چه جویی
در دور تو خود کراست اینها
چشم تو هزار فتنه انگیخت
ای شوخ چه فتنه هاست اینها
از جور و جفای تو ننالم
کز همچو تویی وفاست اینها
نرخ تو دو کون چون نهد عقل
یک موی تو را بهاست اینها
کوی تو ز دود آه پر شد
یا رب ز دل که خاست اینها
گویی که رواست قتل جامی
وانگه نکشی رواست اینها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردهای ناشی از عشق و شوق میپردازد. شاعر از زیبایی و فتنهگری معشوق سخن میگوید و در عین حال، از ناتوانی خود در تحمل این احساسات صحبت میکند. او به تضاد بین عشق و رنج اشاره دارد و به نظر میرسد که عشق او نه تنها خوشایند بلکه عذابآور نیز هست. شاعر از صبر و خرد خود در برابر این عشق میپرسد و به شدت تحت تأثیر چشمها و رفتارهای معشوقش قرار دارد. در نهایت، او با احساس عدم عدالت در این عشق دست به گریبان است و به نوعی به تقدیر و سرنوشت خود معترض است.