شمارهٔ ۷۷۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
طره شبرنگ و جعد مشکسای خویش بین
در خم هر موی صد دل مبتلای خویش بین
بر لب بام آ شبی هر سو چو من افتاده ای
سر نهاده زیر دیوار سرای خویش بین
برنشان پای تو رخ سوده ام شب تا سحر
از رخم اینک نشان بر خاک پای خویش بین
ز آرزوی یک نظر می میرم ای سلطان حسن
سرکشی از سر بنه سوی گدای خویش بین
برگ گل دیدن ز جیب غنچه گر داری هوس
دامن پیراهن از چاک قبای خویش بین
چند می پرسی کزین گونه چرا بیدل شدی
آینه بردار و شکل دلربای خویش بین
می روی تند و چو جامی صد گرفتار از قفا
آخر ای بی رحم یک بار از قفای خویش بین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به زیبایی و جذابیت خاص معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که خود را در آینه نگاه کند و زیباییهایش را ببیند. او از درد و رنجی که از دوری معشوق میبرد، سخن میگوید و به خوبی احساسات عاشقانهاش را بیان میکند. شاعر در قالب تصاویر زیبا و استعارههای غنی، حسرت یک نگاه از سوی معشوق را بیان میکند و از او میخواهد که به خود بیندیشد و بداند که چقدر دلباخته و مشتاق است. در نهایت، او از معشوق میخواهد که نگاهی به عشق و محبتش بیندازد و خود را در کنار او تصور کند.