نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۷۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

جلوه آن شوخ و جولان سمند او ببین

هر طرف آزاده ای سر در کمند او ببین

فتنه را خواهی پی تاراج عقل و دین سوار

کرده جا بر پشت زین سرو بلند او ببین

بس که خون گریم به راهش چون مه نو در شفق

غرقه در خون دلم نعل سمند او ببین

لب ز می تر کرد طاووسان باغ سدره را

چون مگس پیرامن جلاب قند او ببین

ای که گویی گریه تلخ تو چندین بهر چیست

خنده شیرین ز لعل نوشخند او ببین

چشم بد را خالش افشانده ست بر آتش سپند

خط مشکین گرد رخ دود سپند او ببین

گفته ای جامی سبکبار است در جانش درآی

کوه محنت بر دل اندوهمند او ببین

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی و ویژگی‌های خاص یک فرد (که به نظر می‌رسد معشوق است) می‌پردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات مختلف، شخصیت و جذابیت او را به تصویر می‌کشد. او از جلوه‌های ظاهری و شخصیت این فرد، نظیر زیبایی، آزادی، و تاثیرگذاری‌اش بر دیگران سخن می‌گوید و همچنین به حالت‌های احساسی خود در مواجهه با او اشاره می‌کند، مانند غم و اشتیاق. شاعر در نهایت از تناقضات احساسی خود، از جمله درد و شادی، گفت‌وگو می‌کند و بر تأثیر عمیق معشوق بر وجود خود تأکید می‌نماید.