شمارهٔ ۷۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بازم اندیشه یاری ست که گفتن نتوان
بر دل از وی غم و باریست که گفتن نتوان
دل وحشی که نشد رام کسی وه که کنون
صید فتراک سواریست که گفتن نتوان
گر به خونابه برون نقش و نگار است چه باک
که درون نقش و نگاری ست که گفتن نتوان
صید چشمت به دلیری نرهد کان آهو
آن چنان شیر شکاری ست که گفتن نتوان
گر شدم مست جمالت چه عجب کین گل نو
از کهن باغ بهاری ست که گفتن نتوان
سخنت معجز از آنست که این حرف شگرف
از لب نکته گذاری ست که گفتن نتوان
چند پرسید ز جامی که بگو یار تو کیست
گلرخی لاله عذاری ست که گفتن نتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اندیشه و احساس عمیق شاعر است که در آن به چالشهای ابراز احساسات و مفاهیم عمیق عشق و زیبایی اشاره میکند. شاعر اشاره میکند که برخی از احساسات و زیباییها آنقدر عمیق و پیچیدهاند که قابل بیان نیستند. او به دل وحشی و سرنوشت عشق میپردازد و به نوعی نشان میدهد که در دنیای عشق و زیبایی، گاهی اوقات واژهها کافی نیستند و احساسات تنها در درون وجود میتوانند درک شوند. شاعر در نهایت به پرسشهایی درباره معشوق و زیباییهای او میپردازد که بار دیگر نشاندهنده عمق عواطف و دشواری بیان آنهاست.