شمارهٔ ۷۸۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
یافتن پیش تو راهی نتوان
سویت از دور نگاهی نتوان
آه کز آتش تو سوخت دلم
وز دل سوخته آهی نتوان
غم دل را مکن از چهره قیاس
کوه را وزن به کاهی نتوان
با تو از سرو چمن چون گویم
نسبت گل به گیاهی نتوان
دیدن روی تو گه گه چه خوش است
ناخوش آن ست که گاهی نتوان
ناله ام جز به سر کوی تو نیست
داد جز بر در شاهی نتوان
دوش جامی به خیال رخ تو
گفت شعری که به ماهی نتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره ناامیدی و اشتیاق عاشقانه است. شاعر احساس میکند که هرچه تلاش کند، نمیتواند به معشوقش نزدیک شود یا توجه او را جلب کند. او از درد و شوق درونی خود میگوید و بر این نکته تأکید میکند که غم و غصهاش را نمیتوان با چیزهای کوچک مقایسه کرد. همچنین، دیدن چهره معشوق را لذتبخش میداند، اما از این میترسد که این لحظات نادر باشد. در نهایت، شاعر بیان میکند که تمامی نالهها و فریادهایش تنها به درگاه معشوق خود است.