شمارهٔ ۷۸۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
برون ران ای سوار شوخ و قلب صد سپه بشکن
برافکن برقع از رخسار و قدر مهر و مه بشکن
گرفتی کشور جانها به سلطانی علم برکش
تو را شد لشکر دلها سپاه پادشه بشکن
گشاد کار ما خواهی لب شکرفشان بگشا
شکست حال ما جویی سر زلف سیه بشکن
به حسن خویش نازد مهر از بهر خدای ای مه
مپوش آن عارض و بازار او هر چاشتگه بشکن
مرا آن شکل قلاشانه کشت آوه نمی دانم
که فرمودش که دامن بر زن و طرف کله بشکن
سرم خود را برابر داشت با گوی تو تا دانی
بزن چوگان و چون گویش جزای این گنه بشکن
ز جام لعل او جامی ازین پس بازگو رمزی
اساس زهد شیخ و عهد پیر خانقه بشکن
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دعوت به شادابی و رهایی از قید و بندهاست. شاعر از معشوق خود میخواهد تا از حجاب و محدودیتها خارج شود و زیباییهای خود را به نمایش بگذارد. او به قدرت عشق و نفوذ آن بر دلها اشاره میکند و از معشوق میخواهد تا با لبخند و زیباییاش، حالتی خوش را در زندگی دیگران ایجاد کند. همچنین بر تأثیر عشق بر روح و جان انسانها تأکید میکند و به زیباییهای فیزیکی و روحی اشاره دارد. در نهایت، شاعر با ذکر مفاهیمی چون زهد و عرفان، بر اهمیت عشق در زندگی روحانی نیز تأکید میکند.