نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۸۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

هر چند بینی عالمی صید کمند خویشتن

چندین جفاکاری مکن با دردمند خویشتن

چون کشته افتم بر رهت بر من مران اسب جفا

حیف است کآلایی به خون نعل سمند خویشتن

گر نیست آن بختم که جان سازم سپند خوبیت

تن هیمه باد آنجا که تو سوزی سپند خویشتن

اوصاف لعل خود مگو هر لحظه با دون همتان

قوت مگس طبعان مکن جلاب قند خویشتن

با لعل نوشینت نزد هرگز به کام خود دمی

هر کس که همچون نی نشد خالی ز بند خویشتن

تا کی به خوبی سرکشد سرو سهی در بوستان

بگذر به باغ و جلوه ده سرو بلند خویشتن

جامی که گفتن گه گهی چندین مشو حیران او

مسکین چو رویت دید شد غافل ز پند خویشتن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل به بیان حال و احساس شاعر نسبت به عشق و دردهای ناشی از آن می‌پردازد. شاعر با ابراز نگرانی از رفتارهای ناپسند و جفاهایی که به خود و دیگران می‌کند، می‌گوید که اگر روزی بر سر راه معشوق بیفتد، نباید او را راند. سپس به زیبایی‌های معشوق و تاثیر آن بر روح و جانش اشاره می‌کند و به دیگران توصیه می‌کند که از تعریف و تمجید بی‌خود خودداری کنند. نهایتاً، شاعر به یادآوری می‌پردازد که هرگز نباید خالی از حس و احساس باشد و باید در مقابل زیبایی‌ها با آگاهی و دل‌سپردگی رفتار کند. شعر در نهایت، به دشواری‌های عشق و زیبایی‌های آن اشاره دارد.