شمارهٔ ۷۸۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آمدم در دل اساس عشق محکم هم چنان
با غمت جان بلا فرسوده همدم هم چنان
از سپاه هجر شد معموره عمرم خراب
ملک دل سلطان عشقت را مسلم هم چنان
دیگران در بزم وصلت شادکام و سرفراز
زیر بار محنت و غم پشت ما خم هم چنان
سبز و خرم گلشن عیش همه یاران ز تو
کشت ما از ابر احسان تو بی نم هم چنان
زخم تیغ غمزه را صد ره به پیکان دوختی
وان جراحت سر نمی آرد فراهم هم چنان
سوخت جان بیدلان از داغ حرمان و رقیب
در حریم خلوت خاص تو محرم هم چنان
عشقبازان یک به یک رسم صلاح آورده پیش
جامی بی صبر و دل رسوای عالم هم چنان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این متن شاعر از عشق و دردهای ناشی از آن سخن میگوید. او با وجود غم و درد ناشی از جدایی، همچنان به عشق خود وفادار است و از آن به عنوان یک اصل محکم یاد میکند. دیگران در شادی و خوشی به سر میبرند در حالی که او به خاطر غم عشقش در عذاب است. شاعر به زیباییها و خوشیهای دوستانش اشاره میکند که از ابراز محبت معشوق نشأت میگیرد، اما خودش همچنان در ناامیدی و عذاب زندگی میکند. او از زخمهای عاطفی و غمهایی که به خاطر معشوق متحمل شده، میگوید و به این نکته اشاره میکند که با وجود این دردها، همچنان به عشق و معشوق خود پابند است. در نهایت، او از عشقبازان دیگر نیز یاد میکند که در تلاشاند تا خود را در عشق موفق نشان دهند.