شمارهٔ ۷۹ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
بدا برق بطحاء و الدمع ساکب
زهی عشق مستولی و شوق غالب
خوش آن برق رخشان که از کوی جانان
درخشد چو بر آسمان نجم ثاقب
نگاری که روبند حوران جنت
غبار دیارش به مسکین ذوایب
دلم سوخت از شوق او گرچه دایم
خیال رخش هست با جان مصاحب
ایا حادی العیس بالله شمر
لقطع الفیافی و طی السباسب
ازان منزل خوش وزان ربع دلکش
کزو نیست یک دم دل خسته غایب
مکن حسبة الله ار می توانی
ازین بیش صرف زمام نجایب
سلام من الله مولی العوارف
سلام من الله معطی المواهب
علی روضة حل فیها حبیب
رفیع المعارج سنی المراتب
ملیحی که جمع است در بزم وصلش
فنون مقاصد صنوب مآرب
فصیحی که درج است در درج لعلش
رموز نوادر نکات غرایب
به اقبال درد و غمش رست جامی
ز میل مرادات و نیل مطالب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر عاشقانه درباره شوق و عشق نسبت به معشوقهای زیبا و دلکش است. شاعر از زیباییهای او و روشنایی که از وجودش ساطع میشود، سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان میکند. او همچنین از تلاش برای رسیدن به معشوق و لذتهای وصال صحبت میکند و به طلب رحمت و لطف الهی اشاره میکند. این شعر به نوعی بیانگر کششهای روحی و عاطفی است که عشق به همراه دارد و جاذبههای معنوی و الهی را نیز در کنار زیباییهای دنیوی میسازد.