شمارهٔ ۷۸ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روحی فداک ای صنم ابطحی لقب
آشوب ترک و شور عجم فتنه عرب
کس نیست در جهان که ز حسنت عجب نماند
ای در کمال حسن عجب تر ز هر عجب
هر کس نیافت جرعه ای از جام وصل تو
زین بزمگاه تشنه جگر رفت و خشک لب
تا زلف تو شب است و رخت آفتاب چاشت
«واللیل والضحی » است مرا ورد روز و شب
کامی ز لب ببخش که عشاق خسته را
صد خارخار در جگر افتاد ازان رطب
رفتن به سر طریق ادب نیست در رهت
ما عاشقیم و مست نیاید ز ما ادب
دل باد منزل غم و سر خاک مقدمت
کین موجب شرف بود آن مایه طرب
مطلوب جامی از طلبم گفته ای که چیست
مطلوب او همین که دهد جان درین طلب
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی معشوق صحبت میکند. شاعر به عشق خود اشاره میکند و از کمال زیبایی محبوبش شگفتزده است. او بیان میکند که هیچکس از زیباییهای معشوق بیتأثیر نمیماند و تشنگی عشق را تجربه کرده است. شاعر به زینتهای زلف و زیباییهای معشوقش اشاره میکند و میگوید که عاشقان همیشه در پی وصال او هستند. در نهایت، او تأکید میکند که عشق واقعی فراتر از آداب و تشریفات است و در این عشق، از همه چیز گذشت میکند.