نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۱ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

پرده ز رخ برفکن جامه جان چاک کن

طرفه کله برشکن تاج سران خاک کن

خار و خس کوی دوست به ز گل است ای رفیق

نخل سر خاک من زان خس و خاشاک کن

در خور صید تو نیست این تن چون موی من

لیک اگر نگسلد رشته فتراک کن

ناله و فریاد من نیست ز سوز جگر

یا دهنم را بدوز یا جگرم چاک کن

بر سر بالینم آ همچو رفیقان دمی

حال دلم بازپرس اشک رخم پاک کن

مردم بی درد را ذوق جفای تو نیست

هر چه کنی بعد ازین بر من غمناک کن

جامی سرگشته را کشته شدن آرزوست

تیغ به خونریزیش غمزه بی باک کن

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر نشان‌دهنده احساس عمیق و درد درونی شاعر است. او از معشوق خود می‌خواهد بر دوش خود پرده‌ای بیفکند و به او توجه کند. شاعر به زیبایی‌های عشق و دوستی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در مقابل مشکلات زندگی، تنها چیزی که راه پیدا می‌کند، عشق و محبت است. او از معشوق می‌خواهد که حالش را بپرسد و به غم‌هایش توجه کند و در نهایت به حسرت‌ها و آرزوهای ناکامش اشاره می‌کند. شاعر در این شعر با استفاده از تصویرسازی‌های زیبا، عمق احساسات خود را بیان می‌کند و از معشوق می‌خواهد که در سختی‌ها در کنارش باشد.