نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

ای به دلم گرفته جا دمبدم از نظر مرو

مرهم سینه چون تویی مردم دیده هم تو شو

خرمن صبر شد به باد از غم عُمرکاه تو

لیک بود هزار ازین بر چو تویی به نیم جو

من که و فکر عافیت خاصه که شد به عشق تو

دل به کمند غم زبون جان به کف بلا گرو

چند به هرزه، صوفیا! گوش به بانگ نی نهی

حالت و وجد بایدت ناله زار من شنو

غاشیه تو چون کشم چشم پر اشک کرده پا

پای من آبله همه بارگی تو تیزرو

تخم شکیب کِشته‌ام وه که خیال ابرویت

سبز نگشته کشت من داس کشد پی درو

جامی خسته را که شد کشته تیغ غمزه‌ات

لعل حیات بخش تو داد به خنده جان نو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از احساسات عمیق غم و دلتنگی خود سخن می‌گوید و به محبوبی اشاره می‌کند که همواره در دل او جا دارد. او می‌گوید که با وجود درد و رنج زندگی‌اش، هنوز هم به یاد محبوب خود آرامش می‌یابد. شاعر از جستجوی حالتی معنوی و وجدانی صحبت می‌کند و می‌خواهد که محبوبش صدای ناله و گریه‌اش را بشنود. او از زخم‌های عشق و ناتوانی خود در برابر محبوب می‌گوید و در نهایت از امید و زندگی‌ای که به واسطه محبت محبوبش به دست آورده است، یاد می‌کند. این شعر نشان‌دهنده عمق احساسات عاشقانه و پیچیدگی‌های عشق است.