نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۷۹۵ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

تا خم چرخ کهن باشد و جام مه نو

بهر جامی بودم خرقه به خمخانه گرو

صرصر قهر ازل گو بنشان مشعل مهر

بس بود تا ابد ز شمع رخت یک پرتو

هر کس از جلوه گل فهم معانی نکند

شرح آن دفتر ننوشته ز بلبل بشنو

زد مه روی تو خرمن فلک از مزرع خویش

گو به داس مه نو خوشه پروین بدرو

ترک چشم تو اگر هندوی خویشم خواند

درکشم تاج کیانی ز سر کیخسرو

دل بسی در پی مقصود دوید و نرسید

چند روزی تو هم ای اشک درین کوی بدو

جامی این مامن اقبال نه جای من و توست

ختم شد رقعه اخلاص زمین بوس و برو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به نکات عمیق و زیبای زندگی و عشق اشاره می‌کند. او از تداوم زمان و نوشیدن شراب عشق در خمخانه می‌گوید و به روشنی و درخشش آن اشاره دارد. شاعر می‌گوید که هر کس زیبایی و معانی را درک نکند، باید به بلبل گوش دهد که غم و شادی را می‌سراید. او همچنین به زیبایی صورت محبوبش اشاره می‌کند و تاثیر آن بر آسمان را توصیف می‌کند. شاعر در نهایت از تلاش دل برای رسیدن به هدف می‌گوید و به این نتیجه می‌رسد که این مکان، مناسب او و محبوبش نیست و باید از زندگی گذشت.