شمارهٔ ۸۱۰ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
ای دل و دیده هر دو خانه تو
سر من خاک آستانه تو
کاش بر من رسد نه بر توسن
دمبدم زخم تازیانه تو
همه تن گوش می شوم از شوق
هر کجا می رود فسانه تو
هر کسی خوش به گوشه طربی
من و غمهای بی کرانه تو
هر طرف ناوک از چه می فکنی
دل ما بس بود نشانه تو
بهر ناکشتنم بهانه مجوی
که مرا می کشد بهانه تو
جامیا بوی درد می آید
از غزلها عاشقانه تو
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر احساسات عمیق و عشق خود را نسبت به معشوقش بیان میکند. او دل و دیدهاش را به معشوقش مربوط میداند و خود را فدای آستان او میکند. شاعر آرزو دارد تا درد و رنج را خودش تحمل کند، اما در عوض، معشوقش تنها منبع غم و شادی اوست. همچنین، او اشاره میکند که عشقش به معشوق به حدی عمیق است که همواره در جستجوی نشانهای از اوست و نمیخواهد بهانهای برای نابودی خود بگیرد. در آخر، شاعر به بوی غم و عشق در اشعارش اشاره میکند.