نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

آن ترک نیم مست که جان شد خراب او

صد بار سوختیم ز ناز و عتاب او

بر طرف بام اگر مه شبگرد بیندش

شرمنده گردد از رخ چون آفتاب او

من کیستم که بوسه زنم پای دوست کاش

یابم همین مجال که بوسم رکاب او

در روی او شهود جمال ازان توان

گر در میان حجاب نگردد نقاب او

چون درفشان شود لب او چون صدف شوم

سر تا به پای گوش ز ذوق خطاب او

بودن به کوی او نتوانم شب فراق

ترسم فغان من برد از دیده خواب او

گاه سوال بوسه به جامی نگفت هیچ

یعنی که نیست غیر خموشی جواب او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و زیبایی است و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقه‌اش را بیان می‌کند. شاعر توصیف می‌کند که چگونه عاشقانه به معشوق نگاه می‌کند و از زیبایی او شرمنده می‌شود. او در حسرت بوسیدن پای دوستش است و از دوری و فراق نگران است. در نهایت، شاعر تأکید می‌کند که حتی در مواقعی که از معشوق سوال می‌کند، پاسخ تنها سکوت و خموشی است، نشان‌دهنده عمق احساسات او و وضعیت ناراحت‌کننده‌اش در نبود معشوق.