نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۱۷ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

غمزه ات کز سعی چشم است این همه بیداد او

در فن عاشق کشی شاگرد توست استاد او

طره شبرنگ تو لیلی و دل مجنون آن

لعل شکربار تو شیرین جان و فرهاد او

عشق در هر دل که سازد بهر دردت خانه ای

اول از سنگ ملامت افکند بنیاد او

بندگی نو شد دلم را از خطت وز هر طرف

فتنه دیگر رسد بهر مبارک باد او

با رقیب سخت دل زخم زبان کردن چه سود

چون ازین سوهان نیفتد رخنه در فولاد او

رهبر کوی مغان شد پیر ما ممدود باد

بر سر اهل ارادت سایه ارشاد او

بس که شبها جامی از سرو قدت نالد بلند

می کند رم مرغ شاخ سدره از فریاد او

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به عشق و زیبایی معشوق پرداخته است. شاعر از غمزه و چشمان معشوق می‌گوید که دل‌ها را در بند خود می‌کشد و هر عشقی که در دلها شکل می‌گیرد، نشان از درد و رنج آن دارد. او به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و آن را برابر با زیبایی‌های افسانه‌ای می‌داند. در ادامه، به مشکلات عاشقان و بی‌فایده بودن دعوا با رقیب اشاره می‌کند و فضایی از ارادت و عشق به رهبر و پیر مغان را به تصویر می‌کشد. در نهایت، از زاری و فریاد عاشقانه‌اش در شب‌ها سخن می‌گوید که نشان‌دهنده شدت احساسات اوست.