نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

می رود عمر گرانمایه و ما غافل ازو

وه که جز محنت و اندوه نشد حاصل ازو

دلخوشی چند که ما همسفر آن ماهیم

چون شود دوری ما بیش به هر منزل ازو

ساخت بی طلعت خود روز و شب ما ماهی

آن که برج مه و خورشید بود محمل ازو

قامتش طوبی و لب کوثر و رخ طلعت حور

کی بود روضه فردوس شده محفل ازو

خیز تا دامن آن تازه گل آریم به کف

چند چون لاله نشینیم به داغ دل ازو

شد برون سیل سرشک از حد و نزدیک رسید

که پذیرد خلل این صورت آب و گل ازو

جامی از زهد و ورع مشکل عشقش نگشود

جام می گیر مگر حل شود این مشکل ازو

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نگرانی و افسوس از گذر زمان و بی‌خبری انسان‌ها از ارزش عمر می‌پردازد. شاعر از درد و محنتی که نتیجه غفلت از زندگی و عمر است صحبت می‌کند و اشاره دارد که حتی همسفر بودن با زیبایی‌ها و خوشی‌ها، همچون ماه، نمی‌تواند جلوی دوری و جدایی را بگیرد. او به زیبایی‌های آفرینش، مانند گل و رود و نعمت‌های بهشتی اشاره می‌کند و عشق را به عنوان مسئله‌ای دشوار معرفی می‌کند که تنها با نوشیدن جام عشق قابل حل است. در نهایت، دعوت به انجام عمل و بهره‌برداری از زندگی به امید دست یافتن به خوشی‌ها و زیبایی‌ها می‌کند.