نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۲ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم)

چند ای معلم هر روز تا شب

باشد غزالم محبوس مکتب

شد فرش دیبا از سبزه صحرا

ارسله معنا یرتع و یلعب

تعلیم و آداب او را چه حاجت

او خود ز آغاز آمد مؤدب

هر جا خرامد بهر دعایش

خیزد ز جانها فریاد یارب

در دور لعلش منع از شرابم

ای خواجه دور است از لطف مشرب

دی ترک عشقش مذهب گرفتم

چون دیدم آن رخ گشتم ز مذهب

جامی ازان لب همچون صراحی

دارد درونی از خون لبالب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و محبت است که در قالب غزل بیان شده است. شاعر از معلمی سخن می‌گوید که عشق را به او می‌آموزد و نشان از فراق و دوری دارد. او به زیبایی یک معشوق اشاره می‌کند که همچون دُرّی زیبا است و برکت و دعاها از وجودش جاری است. شاعر از موانع عشق و شراب وصل صحبت می‌کند و در نهایت به تأثیر عمیق عشق بر اعتقادات و مذهب خود اشاره می‌نماید. عشق، او را از مذهب و تعصب رها ساخته و به وجدانی عمیق‌تر رسانده است.