نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۴ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آفتاب حسن طالع شد چو افکندی نقاب

حسن طالع بین که دیدم آن رخ چون آفتاب

در خیال خط مشکین تو با عارض به هم

دمبدم چشم تر ما می زند نقشی بر آب

خاک آن در زیر سر شبها غنودن دولتی ست

عمر بگذشت و ندیدم هرگز این دولت به خواب

می کند هر دم دل بیهوشم آن لب ها هوس

مست رفت از دست و دارد همچنان ذوق شراب

داغ دل را آه های آتشین باشد نشان

دود روزن می دهد آگاهی از سوز کباب

من که در میخانه با دردی کشان هم خانه ام

خانه ام خواهد شد آخر در سر می چون حباب

گفته جامی نگیرد چون زر خالص رواج

جز به اکسیر قبول طبع شاه کامیاب

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این ابیات به زیبایی و جذابیت چهره محبوبش می‌پردازد و آن را با آفتاب مقایسه می‌کند. او حس زیبایی و شادی را که از دیدن محبوبش به دست می‌آورد بیان می‌کند و دل‌باختگی و اشتیاقش را با اشاره به درد و رنج‌هایش توأم می‌سازد. شاعر از گذر عمر و عدم دستیابی به خوشبختی صحبت کرده و به حقیقت ناپایداری دنیا و لذت‌های آن اشاره می‌کند. او به حالت مستی و کشش به شراب نیز اشاره می‌کند و نشان می‌دهد که قلبش به شدت تحت‌تأثیر زیبایی محبوبش قرار دارد، که مانند آتش در دلش شعله‌ور است. در نهایت، شاعر به نوعی از وعده و امید به دستیابی به خوشبختی و شادی با عشق و هنر اشاره می‌کند.