نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۶ جامی

جامی / غزلیات / وزن: مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن (منسرح مطوی مکشوف)

میوه باغ بهشت بلکه ازان نیز به

سیب زنخدان توست متعناالله به

خرقه پشمین چو به عاشق غمدیده را

کرده ام از غم به بر خرقه پشمین چو به

شد دل خلقی اسیر چند نهی گرد رخ

زلف شکن بر شکن جعد گره بر گره

زلف چو در پاکشان بگذری از بوی مشک

سوی تو عشاق را ره نشود مشتبه

شاهی و خوبان سپاه شکر چنین قدر و جاه

یاد اسیران بکن داد فقیران بده

با قد خم یافته رشته اشکم نگر

ناوک آه مراست آن چو کمان این چو زه

در بر جامی دلش می طپد از دست تو

تا دلش آید به دست بر دل او دست نه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف زیبایی‌ها و جذابیت‌های عشق و معشوق می‌پردازد. شاعر به میوه‌ای از باغ بهشت اشاره می‌کند که به زیبایی و دلربایی معشوقش تشبیه شده است. او به غم عشاق و دلدادگی‌هایشان اشاره می‌کند و از درد و اشک‌هایی که ناشی از عشق است سخن می‌گوید. در انتها، شاعر به قدرت و تاثیر عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که دل عاشق همچون کمانی است که به خاطر معشوق تیر می‌زند. به طور کلی، شعر به عمق احساسات عاشقانه و زیبایی معشوق پرداخته و تصویری از عشق و درد آن را به تصویر می‌کشد.