نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۸۳۸ جامی

جامی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آب چشمم تا به ماهی رفت و آهم تا به ماه

هست بر درد دل من ماه تا ماهی گواه

شد معلم پیر در تعلیم خلق اما چه سود

چون ندارد ابجد عشقت درست آن طفل راه

بعد ایامی که می بینم رخت پیش نظر

گاه آب دیده مانع می شود گه دود آه

خاک پایت را نگه می دارد از رویم رقیب

آن سیه رو هیچ روی من نمی دارد نگاه

افتم از شوقت من گریان به پای سرو و گل

غرقه گشتم می زنم دستی به هر شاخ گیاه

جان شیرین گفتم آن لب را ز من تلخ آمدش

گر پذیرد عذرم اکنون هستم از جان عذرخواه

نیست جامی را جزا با این همه دعوی مهر

زان رخ نیکو جز آهی احسن الله جزاه

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این متن به بیان احساسات خود در مورد عشق و دلتنگی می‌پردازد. او از درد دلش در کنار ماه و ماهی صحبت می‌کند و می‌گوید که معلمی پیر در تلاش برای آموزش طرز عشق ورزیدن به دیگران است، اما این آموزش فایده‌ای ندارد. شاعر به یادی از معشوقش می‌افتد و می‌گوید که چشمانش از اشک و آه خالی نیست. او احساس می‌کند رقیبش نمی‌تواند به او نگاه کند و از محبتش بی‌خبر است. در نهایت، شاعر ابراز می‌کند که دردی عاشقانه و دلی شکسته دارد و از معشوقش می‌خواهد که او را درک کند.