شمارهٔ ۸۴۶ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
منع سماع نغمه نی می کند فقیه
بیچاره پی نبرد به سر نفخت فیه
می ده به بانگ نی که ندارم به فر عشق
پروای ریش محتسب و سبلت فقیه
واعظ به طعن باده پرستان زبان گشاد
یارب تویی پناه من از شر آن سفیه
ماییم و تیه هجر تو ای چشمه حیات
یادی بکن ز حال جگرتشنگان تیه
تشبیه می کنند رخت را به مه ولی
با او به هیچ وجه نمی بینمت شبیه
گفتی تو را به رشته جان آتش افکنم
چون شمع می کند دل من زین نشاط پیه
جامی حریم کوی مغان کعبه صفاست
طوبی لساکنیه و بشری لزایریه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به احساسات و رنجهای خود در پی عشق و زیبایی میپردازد. او از فقیه و محتسب انتقاد میکند که موانع و محدودیتهایی را به خاطر نظارتهای خود بر خوشیها و هنری مانند نغمه نی ایجاد میکنند. شاعر به یاد هجران و تشنگی برای وصال معشوق میافتد و به بیان احساسات عمیق خود میپردازد. در نهایت، او به زیباترین و مقدسترین مکانها چون کوی مغان اشاره میکند و به آرزوی رسیدن به آنجا و نزدیکی به عشق میپردازد. در کل، شعر پر از احساسات عاشقانه و نقد اجتماعی است.