شمارهٔ ۸۴۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
همچو شمعم به زبان شعله زند آتش آه
گر نه بگشایدم از سینه بر او تیغ تو راه
لب لعلت که زد از خط به دلم مهر وفا
چون نگینی ست پی مهر زدن کرده سیاه
بیدلان را به نگاهی چو نگه داری دل
از دو چشم تو تمام است مرا نیم نگاه
خال مشکین که بر آن چاه زنخدان بینی
حبشی بچه ای افتاده ز شوخی ست به چاه
شوق قد تو به طوبی ننشیند فردا
نشکند آرزوی سرو روان شاخ گیاه
دل دو نیمه شده از تیغ تو چون نام خودست
هر دو را پشت ز بار غم عشق تو دو تاه
عذرخواهی مکن از جامی اگر شد سگ تو
این کرم کن که ازین خاک درش عذر مخواه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به عشق و دلتنگی خود اشاره میکند و خود را به شمعی تشبیه میکند که در برابر محبوبش شعلهور است. او از تیغ محبت محبوب سخن میگوید که دلش را میسوزاند. لبهای محبوب برای او نشانهای از وفا هستند که دلی را مجروح کرده است. شاعر به نگاههای عاشقانه محبوب اشاره میکند که به دلش عمق میبخشد. خال سیاه روی صورت محبوب را نیز به نوعی زیبایی توصیف میکند و احساس میکند که عشقش هر روز بیشتر میشود. در نهایت، او از عذرخواهی کردن در رابطه با عشقش میگوید و میخواهد به این احساسات اخلاقی نپردازد.