شمارهٔ ۸۴۷ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
حدیث جم و جام لاغ است و لابه
خوش آن سر که با جام گوید قرابه
به آب می آباد کن کاخ عیشم
که رو در خرابی نهاد این خرابه
نخواهم ز درد قدح دست شستن
اگر مه بود طشت و مهر آفتابه
بود قصر عشرت بسی خوش چه بودی
که حرف بقا داشتی بر کتابه
پی سر عرفان متن تار فکرت
خریدار یوسف مشو زین کلابه
بکش ز اطلس چرخ پای ارادت
که حیف است این پا بدان پای تابه
کف جامی از جام خالی مبادا
اجب دعوتی یا ولی الاجابه
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به مسائل مربوط به زندگی و لذتهای دنیوی پرداخته است. او با اشاره به حدیث "جم و جام"، به زیبایی و لذت از نوشیدن اشاره میکند و بیان میکند که باید در زندگی از خوشیها بهرهمند شود. شاعر آرزو دارد که با آب می، کاخ شادی خود را بسازد و نمیخواهد از دردها و مشکلات دست بکشد. او همچنین بر اهمیت عشق و زندگی در لحظه تأکید دارد و به عدم وابستگی به دنیای مادی اشاره میکند. در نهایت، او یادآور میشود که نباید از جام خالی بترسیم و باید از فرصتهای زندگی استفاده کنیم.