شمارهٔ ۸۵۵ جامی
جامی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعولن (متقارب مثمن سالم)
میفکن به روز دگر قتل بنده
که روز دگر را که مرده که زنده
بود حق بنده ز تیغ تو زخمی
خدا را مکن ظلم در حق بنده
نبودم پسندیده صحبت تو
به دیداری از دور کردم بسنده
ز چاک گریبان تن نازک تو
مرا چاک در دامن جان فکنده
دل سخت چون سنگ شیرین چه آگه
ز جانی که فرهاد در کوه کنده
من ابر بهارم تو گلبرگ خندان
مرا کار گریه تو را خوی خنده
چه دوزی به هم دلق صد پاره جامی
نیابی دل زنده از دلق ژنده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از سختیها و دردهای ناشی از عشق و مشکلات ارتباط با معشوق صحبت میکند. او از ظلم و آزارهایی که در حق او میشود شکایت دارد و احساس میکند که زندگیاش تحت تأثیر این مشکلات قرار گرفته است. شاعر به دوری از معشوق و عدم تحمل دردهای آن اشاره میکند و به نوعی میخواهد بگوید که قلبش همچون سنگی سخت شده است. او به تشبیههای زیبا از طبیعت و احساسات منفی و مثبت میپردازد، از جمله اینکه او مانند ابر بهاری است و معشوق به مانند گل خندان. در نهایت، شاعر به این نکته میرسد که حتی اگر ظاهراً همه چیز خوب باشد، دل زندهای نمیتواند از دل و دلقی ژنده به دست آید.