شمارهٔ ۸۶۱ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشا می از کف آن ماه چارده ساله
که بهر نقل دهد بوسه ای ز دنباله
رسیده غره شوال و ماه روزه گذشت
بیار می که همین بود توبه را حاله
پیاله گیر و ز آلایش گناه مترس
که برد طاعت یک ماهه جرم یکساله
مراست آتش تب در جگر نمی دانم
تو را به گرد لب از بهر چیست تبخاله
به هوش باش که راه بسی مجرد زد
عروس دهر که مکاره ای ست محتاله
به لاف ناخلفان زمانه غره مشو
مرو چو سامری از ره به بانگ گوساله
چو دل به عشوه شاهد کشد تو را جامی
مکش ملال ز غنج و دلال دلاله
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تماشای زیبایی و لذت از زندگی میپردازد. شاعر از گلابی که از ماه زیبای چهارده ساله به دست میآید، صحبت میکند و از پایان ماه رمضان و نیاز به خوشی و میگساری یاد میکند. او به شنونده توصیه میکند که از گناهان نترسد و از آتش عشق و تب آن سخن میگوید. انتظار دارد که با لذت بردن از عشق و زیبایی، از فریبهای دنیا و ظواهر فریبنده دوری کند و به دلهای عاشق بپردازد. در نهایت، شاعر هشدار میدهد که فریفتن زمانه را جدی نگیرند و از زیباییهای واقعی زندگی لذت ببرند.