شمارهٔ ۸۷۲ جامی
جامی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید ترک من از تاب می عرق کرده
شکسته طرف کله جیب جامه شق کرده
صفای سینه اش از چاک پیرهن چون صبح
هزار دلشده را اشک چون شفق کرده
به اتفاق جهانی گذشته از دل و دین
به هر کجا گذری کیف ما اتفق کرده
برای باده و نقلش صبا به صحن چمن
ز لاله کاسه نهاده ز گل طبق کرده
نثار او همه جانها کم است و او ز کرم
قناعت از من بیدل به یک رمق کرده
ز شرح دل ورقی بیش نیست چهره زرد
که خامه مژه تحریر آن ورق کرده
اگر چه منکر می بود سابقا جامی
کنون تلافی انکار ماسبق کرده
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عاشقانه و عاطفی شاعر است. شاعر از عرق کردن می و تأثیر آن بر روح و روان خود سخن میگوید. او به زیبایی و لطافت لحظات عاشقانهاش اشاره میکند و از اشکهایی که مانند شفق بر دلش میریزد، و شکوه زندگی و عشق میگوید. همچنین، شاعر از قناعت و زحمت در عشق سخن میگوید و به یادگاریهای دلانگیز زندگیاش اشاره میکند. او هرچند که در گذشته نسبت به شراب و میپرستی تردید داشت، اکنون به آن معترف شده و از آن لذت میبرد.